الشيخ أبو الفتوح الرازي

64

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ ، ) * گفت : بيافريد هفت آسمان در دو روز . اين « قضا » ، به معنى خلق است و اتمام ، و اين ايام همه با هم آرى ، همان شش روز باشد كه حق تعالى گفت : . . . خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ( 1 ) . . . ، و آن روزها ( 2 ) پنج شنبه و آينه ( 3 ) بود كه باقى شش روز است [ 154 - پ ] بر آن روايت كه بيان كرديم . و روز آينه ( 4 ) را براى آن جمعه خواند كه خلق آسمان و زمين و چيزها ( 5 ) در او مجموع ( 6 ) شد . * ( وَأَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها ، ) * و وحى كرد در هر آسمانى كار آن آسمان . قتاده و سدى گفتند : ماه و آفتاب و ستارگانش بيافريد و فريشتگان را و آنچه خواست آفريدن در آسمانها . و گفتند كه : معنى آن است كه وحى كرد به اهل هر آسمانى آنچه ايشان را فرمود . * ( وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ ، ) * گفت : بياراستم آسمان دنيا را به چراغها ، يعنى به ستارگان درفشيده ( 7 ) چون چراغ . * ( وَحِفْظاً ، ) * اى ، حفظنا ، يعنى خلقنا الكواكب زينة لها و حفظا ، گفت : ما ستارگان را بر آسمان دنيا براى اين دو وجه بيافريديم : يكى براى زينت و ، يكى براى نگاهداشت از شياطين تا رجوم ايشان باشند . و منع كنند ايشان را از استراق سمع ، كانه قال : زيناها زينة و حفظناها حفظا ، بر اين تقدير مصدر باشد و بر تقدير اول مفعول له ، اى ، للحفظ . و گفتند : « واو » ، در تقدير صلت است ، اى زيناها بمصابيح ( 8 ) التى هى الكواكب حفظا ، و بر اين وجه هم مفعول له باشد . * ( ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . ) * اين جمله تقدير خداى است عزيز دانا منيع غالب عالم به جميع اشيا . * ( فَإِنْ أَعْرَضُوا ، ) * اگر اين كافران اعراض كنند و برگردند از تو و از قول و دعوت تو ، * ( فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ ، ) * بگوى : من شما را مىترسانم از صاعقه ، يعنى وقعتى و عقوبتى و عذابى چون صاعقهء عاد و ثمود . عاد ، قوم هود بودند ، و ثمود ، قوم صالح . * ( إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ ، ) * چون پيغامبران به ايشان آمدند ، * ( مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ ، ) * از پيش ايشان و از پس ايشان ، يعنى از جوانب . و گفتند : مراد ظرف زمان

--> ( 1 ) . سورهء فرقان ( 25 ) آيهء 59 ، سورهء سجده ( 32 ) آيهء 4 . ( 2 ) . گا ، آد : دو روز . ( 4 - 3 ) . آينه / آذينه ، آدينه ، با تبديل / د / به / ذ / و / ذ / به / ى / و ادغام دو « ى » در يكديگر ، ما ، گا ، لا ، آد : آدينه . ( 5 ) . ما : غيرها ، گا ، آد : همه چيزها . ( 6 ) . لا : مجتمع . ( 7 ) . گا : درخشنده . ( 8 ) . ما ، گا ، لا ، آد : بالمصابيح .